منبع:فارس
پ.ن1: دارم بي خيالش ميشم!
پ.ن2: و اين هنوز هم از نتايج سحر ميباشد!
ادامه مطلب
منبع:فارس
پ.ن1: دارم بي خيالش ميشم!
پ.ن2: و اين هنوز هم از نتايج سحر ميباشد!
دست من و تو نيست اگر عاشقش شديم
عمري حسين زحمت ما را كشيده است!

پ ن: دلم برا حرمت پر ميزنه ...
آن طور كه از منابع موثق شنيدهام (!!!) موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام كتابي منتشر كرده است با عنوان سيره عملي حضرت امام (ره) در اداره جامعه. اين كتاب كه در 10 فصل تنظيم شده است در واقع پايان نامه دانشجويي دكتراي نويسنده در مقطع دكترا بوده است. يك فصل از اين كتاب به امام و دولت مهندس موسوي پرداخته است و با نقل قولهاي جهت دار و پس و پيش كردن و سرو ته زدن سخنان و مكتوبات امام صراحتا نتيجه گرفته است كه
1- حضرت امام با رياست جمهوري حضرت آقا در هر دو دوره مخالف بوده اند!
2- حضرت امام با شيوه مديريتي آسيد علي آقاي خامنهاي مشكل داشتهاند!
3- حضرت امام با شيوه مديريتي مهندس موسوي و اقتصاد دولتي و كوپن و ... صد در صد موافق بوده اند!
4- و...
حالا اينها به كنار! نكته جالب اينكه استاد راهنماي اين پايان نامه دكتراي علوم سياسي فردي است با تحصيلات كارشناسي در رشته معماري! و بله دقيقا درست حدس زدين! همون مير حسين خودمون!
.
.
.
هيچي ديگه! شرح نداره!همين جوري گفتيم هم آپ كرده باشيم و هم سري به رفقا بزنيم و اينا ديگه!
اين دو قسمت حاشيه و متن محسن حسام رو كه خوندين حتما!
1- قال يا اسفي علي يوسف و ابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم
پيامبر خدا از دوري فرزندي كه مي داند زنده است نابينا شد!
2- قال يا بنى! انى ارى فى المنام انى اذبحك. فانظرماذاترى؟
قال ياابت افعل ماتومر. ستجدنى ان شاء الله من الصبرين!
... و ناديناه ان يا ابراهيم!
... و فديناه بذبح عظيم!
... و علي! علي الدنيا بعدك العفا!
3- قتل الله قوما قتلوك!
بعضيها دوست دارن مثل حبيب باشن
از بچهگي عاشق و دلداده!
.
.
بعضيها دوست دارن مثل زهير باشن،
با يك نگاه ...!
.
.
اما بعضيها دلشون ميخواد حر باشن،
دست خالي،
سر به زير،
چشمهاي گريون،
پشيمون...!
.
.
تو چي؟
جان مولانا و سعدي و لسان الغيبها
جان عطار و نظامي، شاعران عصر ما
باد قربان همان شاعر كه از جانش سرود
برمشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا!

الا و صلي الله علي الباكين علي الحسين!
ما را خوش است سيرو سلوكي كه پيش روست!
گشت و گذار در ملكوتي كه پيش روست!
تا محرم عشق ...
انشاءاللَّه
اميدواريم خداى متعال همه ما را در آن جهتى كه مورد رضاى اوست و تأمينكننده رضاى اوست، هدايت كند و انشاءاللَّه
آينده همه شما را از گذشتهتان بهتر قرار بدهد و شما را مايه
سرافرازى كشورتان قرار بدهد؛ و شما كه جوانيد، آن روز را خواهيد ديد - از ما هم
انشاءاللَّه ياد نيك خواهيد كرد - كه كشورتان انشاءاللَّه به اوج اقتدار
خواهد رسيد.

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو
حالی نگفتنی به دلم دست میدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو
با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو
تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو
در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو
مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم
ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم
بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات
زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست
باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست
مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است
خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو!
شعر از: حميدرضا برقعي
یادم هست اولین باری که اردوی جهادی بشاگرد توی دانشگاه راه افتاد،30-40 نفر از بچه های دانشگاه راهی این منطقه شدند. توی اردو هم بچه ها به دو گروه تقسیم شدند: گروه فرهنگی که به مناطق و روستاهای مختلف سر می زدند و با مردم وبخصوص داش اموزان ارتباط برقرار می کردن و مسابقه می ذاشتن و جوایز و اقلام فرهنگی می دادن و ...و گروه عمرانی یا همون گروه عمله ها که وارد کارهای عمرانی و ساختمانی شدند و توی اون چند روز مشغول شن و آجر و ملاط و ..بودن.
اما بعد از چند روز فعالیت، بعضی ها دیدن کارهایی که این چهار تا بچه شهری که به عمرشون بیل ندیدن نسبت به پذیرایی که حاجی والی از بچه ها می کنه چیزی نیست ودر واقع اون قدر که داره خرج اسکان و پذیرایی بچه ها می شه و انتظار هست که چند برابر بازده داشته باشه عملا اتفاق نمی افته و خلاصه دل چرکین شده بودن که نکنه شبهه داشته باشه؟ قضیه به گوش حاجی رسید و البته حاجی کسی بود که خیلی روی این مسایل حساس بود و بلد بود چه پولی را از چه منبعی خرج چه کاری بکنه! خلاصه حاجی هم نکرد یه کمی دلداری بده، خیلی صریح به بچه ها گفت درسته که کار عمرانی و ظاهری ای که شما دارین انجام می دین به اندازه خرجتون بازده نداره اما مهمتراز این گل بازی ها، حضور شما در این منطقه وارتباطتون با مردم و تاثیر فرهنگی این ارتباط توی این منطقه است و کلی توضیح داد و برو بچ هم دوزاری شون افتاد که بیخود نیست که حاجی کل امکانات کمیته امداد بشاگرد رو بسیج کرده تا از بچه ها کمال استفاده رو ببره! خلاصه در منطقه محروم و شیعه نشینی که ساکنین اطرافش همه سنی بودن و وهابی ها هم به شدت توی اون منطقه فعالیت می کردند!!! ( و البته می کند!) و در حالی که هیچ کس به فکر نان آن مردم شیعه هم نبود حاجی هم به فکر نانشان بود و هم ایمانشان!
اما حالا منظور؟
چند سالی است که چنان که افتد و دانی(!) رفت و آمد پیدا کرده ام به یکی ازاستانهای شرقی کشور و حداقل سالی دو سه بار به اونجا سر می زنم. با مردم شهرهای مختلف اونجا هم تماس داشته ام و زندگیشون رو دیدم و باهاشون صحبت کردم.
نکته قابل تامل اینکه هر چند بخش زیادی از از محرومیت های مالی و امکاناتی این منطقه که ظاهرا محروم ترین استان ایران هم شناخته میشه در حال برطرف شدنه، اما غمگنانه باید گفت از نظر ارائه فعالیتهای فرهنگی و تغذیه فرهنگی و مذهبی به مردم استان نمره متولیان فرهنگی کشور بسیاربسیار پایین تر ازنمره آنها در دیگر بخشهاست( نوشتم بسیار پایین تر یعنی درسته که در بیشتر حوزه ها نمره قبولی نمی گیرند اما بین همان نمره های مردودی هم اوضاع خراب تر است!)
و این در حالی است که همانند مردم باصفای بشاگرد که به مدد خدایشان ایمان محکمتری از برخی از ما غیر محرومین داشتند و دارند، مردم این منطقه نیز به مدد صبر و قناعت و تلاش و ...شان از خیلی از ماها کار درست ترند. اما این باعث نمی شود که ضرورتها را درک نکنیم و به فکر چاره نباشیم.
برای روشن تر شدن شرایط تصور کنید شهرستانی را که 2 روحانی شاخص دارد : یکی شیخی که دفتر ثبت ازدواج دارد و از قضا 4 تا هم زن دارد! و یک بار هم به خاطر همین مسایل پروانه دفترش لغو شده است و معلوم نیست چه جوری دوباره مجوز گرفته است!!! و دیگری امام جمعه ای که بومی شهر نیست و از ابتدا توسط برخی از متمولین و صاحب نفوذان شهراحاطه شده است و ... و حتی یکی از همین متمولین برای تمدید امام جمعه بودن حاجی دوتا اتوبوس از اقوامش را راهی ستاد مربوطه کرده است و ... فردا روز هم امام جمعه از خدمات شخص مذکور در خطبه های نماز جمعه تقدیر نموده است!
و خلاصه اینکه نمود و عینیت روحانیت شیعه برای مردم و جوانان این شهر این دو شخصیت بزرگوارند!
و یا مثلا بسیج برای این مردم؛ لندکروزی است که در خرداد 76 در خیابانها از بلنگوی آن به نفع ناطق نوری شعار می داده اند و در خرداد88 به نفع حاج محمود!
فکر نکنین منظورم از این شهر یه شهر محروم درب و داغان است با جاده های خاکی که ادم ندیده اند و ...! خیر شهری که اتفاقا زیباست و پیشرفته، کلی فارغ التحصیل دانشگاهی دارد و آدم تحصیل کرده, شعبه ای از دانشگاهی دولتی دارد ، پیست موتور سواری دارد و سرعتADSL کافی نتش خیلی هم خوب است و ...!
شاید آن قدر سرگرم شهرهای خودمان شده ایم که از بخش عظیمی از مملکت غافل مانده ایم. بخش عظیمی که اتفاق بر خلاف شهرنشینان مدرن لازم نیست برنامه های پیچیده برایشان ارائه کنی تا از تو قبول کنند. اتفاقا آن قدر تشنه حقیقت نابند که به راحتی انرا می پذیرند و تشخیص می دهند.
شاید لازم است آن جهاد سازندگی سالهای اول انقلاب دوباره آغاز شود در جبهه فرهنگی. شاید لازم باشد بعضی ها هجرت کنند وبرای هدایت و نجات و اصلاح خود و خلق، از عافیت دل بکنند. هر چه باشد به ما گفته اند هجرت مقدمه جهاد است و شهادت مزد جهاد!
اینها صرفا بازگو کردن هول هولکی یک دغدغه بود و الا حقیر معتقد نیستم باید شهرهای بزرگ را بی خیال شد و ...! ضمنا اولین مخاطب این مطلب خودم هستم و بعد سایرین!
یا علی!