انشاءاللَّه
اميدواريم خداى متعال همه ما را در آن جهتى كه مورد رضاى اوست و تأمينكننده رضاى اوست، هدايت كند و انشاءاللَّه
آينده همه شما را از گذشتهتان بهتر قرار بدهد و شما را مايه
سرافرازى كشورتان قرار بدهد؛ و شما كه جوانيد، آن روز را خواهيد ديد - از ما هم
انشاءاللَّه ياد نيك خواهيد كرد - كه كشورتان انشاءاللَّه به اوج اقتدار
خواهد رسيد.

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو
حالی نگفتنی به دلم دست میدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو
با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو
تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو
در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو
مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم
ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم
بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات
زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست
باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست
مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است
خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو!
شعر از: حميدرضا برقعي
یادم هست اولین باری که اردوی جهادی بشاگرد توی دانشگاه راه افتاد،30-40 نفر از بچه های دانشگاه راهی این منطقه شدند. توی اردو هم بچه ها به دو گروه تقسیم شدند: گروه فرهنگی که به مناطق و روستاهای مختلف سر می زدند و با مردم وبخصوص داش اموزان ارتباط برقرار می کردن و مسابقه می ذاشتن و جوایز و اقلام فرهنگی می دادن و ...و گروه عمرانی یا همون گروه عمله ها که وارد کارهای عمرانی و ساختمانی شدند و توی اون چند روز مشغول شن و آجر و ملاط و ..بودن.
اما بعد از چند روز فعالیت، بعضی ها دیدن کارهایی که این چهار تا بچه شهری که به عمرشون بیل ندیدن نسبت به پذیرایی که حاجی والی از بچه ها می کنه چیزی نیست ودر واقع اون قدر که داره خرج اسکان و پذیرایی بچه ها می شه و انتظار هست که چند برابر بازده داشته باشه عملا اتفاق نمی افته و خلاصه دل چرکین شده بودن که نکنه شبهه داشته باشه؟ قضیه به گوش حاجی رسید و البته حاجی کسی بود که خیلی روی این مسایل حساس بود و بلد بود چه پولی را از چه منبعی خرج چه کاری بکنه! خلاصه حاجی هم نکرد یه کمی دلداری بده، خیلی صریح به بچه ها گفت درسته که کار عمرانی و ظاهری ای که شما دارین انجام می دین به اندازه خرجتون بازده نداره اما مهمتراز این گل بازی ها، حضور شما در این منطقه وارتباطتون با مردم و تاثیر فرهنگی این ارتباط توی این منطقه است و کلی توضیح داد و برو بچ هم دوزاری شون افتاد که بیخود نیست که حاجی کل امکانات کمیته امداد بشاگرد رو بسیج کرده تا از بچه ها کمال استفاده رو ببره! خلاصه در منطقه محروم و شیعه نشینی که ساکنین اطرافش همه سنی بودن و وهابی ها هم به شدت توی اون منطقه فعالیت می کردند!!! ( و البته می کند!) و در حالی که هیچ کس به فکر نان آن مردم شیعه هم نبود حاجی هم به فکر نانشان بود و هم ایمانشان!
اما حالا منظور؟
چند سالی است که چنان که افتد و دانی(!) رفت و آمد پیدا کرده ام به یکی ازاستانهای شرقی کشور و حداقل سالی دو سه بار به اونجا سر می زنم. با مردم شهرهای مختلف اونجا هم تماس داشته ام و زندگیشون رو دیدم و باهاشون صحبت کردم.
نکته قابل تامل اینکه هر چند بخش زیادی از از محرومیت های مالی و امکاناتی این منطقه که ظاهرا محروم ترین استان ایران هم شناخته میشه در حال برطرف شدنه، اما غمگنانه باید گفت از نظر ارائه فعالیتهای فرهنگی و تغذیه فرهنگی و مذهبی به مردم استان نمره متولیان فرهنگی کشور بسیاربسیار پایین تر ازنمره آنها در دیگر بخشهاست( نوشتم بسیار پایین تر یعنی درسته که در بیشتر حوزه ها نمره قبولی نمی گیرند اما بین همان نمره های مردودی هم اوضاع خراب تر است!)
و این در حالی است که همانند مردم باصفای بشاگرد که به مدد خدایشان ایمان محکمتری از برخی از ما غیر محرومین داشتند و دارند، مردم این منطقه نیز به مدد صبر و قناعت و تلاش و ...شان از خیلی از ماها کار درست ترند. اما این باعث نمی شود که ضرورتها را درک نکنیم و به فکر چاره نباشیم.
برای روشن تر شدن شرایط تصور کنید شهرستانی را که 2 روحانی شاخص دارد : یکی شیخی که دفتر ثبت ازدواج دارد و از قضا 4 تا هم زن دارد! و یک بار هم به خاطر همین مسایل پروانه دفترش لغو شده است و معلوم نیست چه جوری دوباره مجوز گرفته است!!! و دیگری امام جمعه ای که بومی شهر نیست و از ابتدا توسط برخی از متمولین و صاحب نفوذان شهراحاطه شده است و ... و حتی یکی از همین متمولین برای تمدید امام جمعه بودن حاجی دوتا اتوبوس از اقوامش را راهی ستاد مربوطه کرده است و ... فردا روز هم امام جمعه از خدمات شخص مذکور در خطبه های نماز جمعه تقدیر نموده است!
و خلاصه اینکه نمود و عینیت روحانیت شیعه برای مردم و جوانان این شهر این دو شخصیت بزرگوارند!
و یا مثلا بسیج برای این مردم؛ لندکروزی است که در خرداد 76 در خیابانها از بلنگوی آن به نفع ناطق نوری شعار می داده اند و در خرداد88 به نفع حاج محمود!
فکر نکنین منظورم از این شهر یه شهر محروم درب و داغان است با جاده های خاکی که ادم ندیده اند و ...! خیر شهری که اتفاقا زیباست و پیشرفته، کلی فارغ التحصیل دانشگاهی دارد و آدم تحصیل کرده, شعبه ای از دانشگاهی دولتی دارد ، پیست موتور سواری دارد و سرعتADSL کافی نتش خیلی هم خوب است و ...!
شاید آن قدر سرگرم شهرهای خودمان شده ایم که از بخش عظیمی از مملکت غافل مانده ایم. بخش عظیمی که اتفاق بر خلاف شهرنشینان مدرن لازم نیست برنامه های پیچیده برایشان ارائه کنی تا از تو قبول کنند. اتفاقا آن قدر تشنه حقیقت نابند که به راحتی انرا می پذیرند و تشخیص می دهند.
شاید لازم است آن جهاد سازندگی سالهای اول انقلاب دوباره آغاز شود در جبهه فرهنگی. شاید لازم باشد بعضی ها هجرت کنند وبرای هدایت و نجات و اصلاح خود و خلق، از عافیت دل بکنند. هر چه باشد به ما گفته اند هجرت مقدمه جهاد است و شهادت مزد جهاد!
اینها صرفا بازگو کردن هول هولکی یک دغدغه بود و الا حقیر معتقد نیستم باید شهرهای بزرگ را بی خیال شد و ...! ضمنا اولین مخاطب این مطلب خودم هستم و بعد سایرین!
یا علی!
... پس خوردن بهانه بود؛ و سحور دام دوستی را دانه،
چنان که در شب تار آتش را موسی بهانه بود...

خدایا! بین ما و روزه افطار شد. به عزتت سوگند! بین ما و گناه افطار کن...
پ.ن: جمله ی بالایی را نمی دانم از کیست...!
اخوی نوشت!:
نه بابا! نمی خواست الان هم آپ کند! اخوی دست اهل و عیال را گرفته و ره سپار قرار گاه دوست شده اند! دیروز که برای خداحافظی لپم را خیس نمود! در گوشش آرام گفتم نمی خواهی دیگر این قرار گاه فسیل شده ات را آپ کنی؟! گفت بی خیال! و امروز جمله ی بالا را برایم پیامک نمود و گفت آپ بنما برادر! خودت عکسی چیزی بذار و بنویس که نمی دانم از کیست... گفتم نام نویسنده فدای سر معصومه بانو!! اصلا معنی خود جمله چیست...؟! مکثی کرد و معصومانه گفت: نییدونم!!
مدعی العموم « اخوی قرار گاه»
"بسم الله الرحمن الرحيم"
درود خدا بر تو اي ياري رسان حق! و آنكه با گفتار راستين و شايسته, مردم را بسوي حق فرا مي خواني!
ما در نامه خويش به سوي تو, خداي جهان آفرين را كه خدايي جز او نيست (و) خداي ما و خداي نياكان (گرانقدر) ما است, سپاس مي گذاريم و از بارگاه با عظمتش بر سرور و سالارمان محمد(ص) آخرين پيام آور خدا و خاندان پاك و مطهرش, درودي جاودانه مي طلبيم.
و بعد,! دوست راه يافته به حقيقت! خداوند بدان وسيله اي كه به سبب دوستان ويژه خود, به تو ارزاني داشته است, وجودت را حفظ و تو را از نيرنگ دشمنانش حراست فرمايد.
ما ناظر نيايش ( عارفانه و راز و نياز پرشور و پراخلاص ) تو با خدا بوديم و از خداي جهان آفرين برآورده شدن آن ( خواسته ات ) را خواستيم.
ما اينك در قرارگاه خويش, در مكاني ناشناخته بر فراز قله اي سر به آسمان كشيده, اقامت گزيده ايم كه به تازگي بخاطر عناصري بيداد پيشه و بي ايمان, بناگزير از منطقه اي پر دار و درخت بدينجا آمده ايم و بزودي از اينجا نيز به دشتي گسترده كه چندان از آبادي بدور نيست, فرود خواهيم آمد و از وضعيت و شرايط آينده خويش تو را آگاه خواهيم ساخت تا بدان وسيله در جريان باشي كه بخاطر كارهاي سازنده و شايسته ات نزد ما مقرب هستي و خداوند به مهر و لطف خود, تو را به انجام و تدبير اين كارهاي شايسته توفيق ارزاني داشته است.
از اين رو تو- كه خداي جهان آفرين با چشم عنايتش كه هرگاه آن را خواب نمي گيرد, وجودت را حفظ كند- بايد در برابر فتنه اي كه جان آنان را كه آن را در دلهايشان كشته اند, به نابودي خواهد افكند, بايد بايستي! و بايد باطل گرايان بدانديش را بترساني! چراكه از سركوبي آنان, ايمان آوردگان, شادمان و جنايتكاران, اندوه زده خواهند شد.
و نشانه حركت و جنبش ما از اين خانه نشيني و كناره گيري, رخداد مهمي است كه در سرزمين وحي و رسالت, مكه معظمه, از سوي پليدان نفاق پيشه و نكوهيده, رخ خواهد داد, از جانب عنصري سفاك كه ريختن خونهاي محترم را حلال شمرده و به نيرنگ خويش, آهنگ جان ايمان آوردگان خواهد كرد, اما به هدف ستمبار و تجاوزكارانه خويش دست نخواهد يافت, چرا كه ما پشت سر توحيدگرايان شايسته كردار, بوسيله نيايش و راز و نيازي كه از فرمانرواي آسمان و زمين پوشيده نمي ماند, آنان را حفاظت و نگهداري خواهيم كرد.
بنابراين قلبهاي دوستان ما به دعاي ما به بارگاه خدا, آرامش و اطمينان يابد و آسوده خاطر باشند كه خداوند آنان را بسنده است و گرچه درگيريهاي هراس انگيزي, آنان را به دلهره مي افكند, اما از گزند آن عنصر تبهكار در امان خواهند بود و سرانجام, كار با دست توانا و ساخت تدبير نيكوي خدا- تا هنگامي كه پيروان ما از گناهان دوري گزينند- شايسته و نيكو خواهد بود.
هان اي دوست پراخلاص كه همواره در راه ما بر ضد بيدادگران در سنگر جهاد و پيكاري! خداوند همانسان كه دوستان شايسته كردار پيشين ما را تأييد فرمود, تو را نيز تأييد نمايد! ما به تو اطمينان مي دهيم كه هركس از برادران دينيت, پرواي پروردگارش را پيشه سازد و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند, در فتنه نابود كننده و گرفتاريهاي تيره و تار و گمراهگرانه, در امان خواهد بود و هر آن كس كه در دادن نعمتهايي كه خداوند به او ارزاني داشته, به كساني كه دستور رسيدگي به آنان را داده است, بخل ورزد, چنين كسي در اين جهادو سراي ديگر, بازنده و زيانكار خواهد بود.
دوست واقعي! اگر پيروان ما- كه خداي آنان را در فرمانبرداري خويش توفيق ارزاني بدارد- براستي در راه وفاي به عهد و پيماني كه بر دوش دارند, همدل و يكصدا بودند, هرگز خجسنگي ديدار ما از آنان به تأخير نمي افتاد و سعادت ديدار ما, ديداري بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما, زودتر روزي آنان مي گشت.
از اين رو (بايد بدانند كه ) جز برخي رفتار ناشايسته آنان كه ناخوشايند ما است و آن عملكرد را زيبنده اينان نمي دانيم, عامل ديگري ما را از آنان دور نمي دارد.
خداوندا ما را در ياري بسنده و نيك, كارسازاست و درود او بر سالار و هشدار دهنده ما محمد (ص) و خاندان پاكش باد!
« اين نامه ( نامه مبارك امام عصر (عج) به شيخ مفيد) در آغاز شوال به سال 412 هجري نگارش يافت. »
***
اين جمعه هاي غفلت و بي خبري را بر ما ببخش ... تا بعد!
استغفر لنا ذنوبنا ...!
---------------------------------------------------------------------------------------
نياز به توضيح همچون مني ندارد اين كلمات و عبارات!
در مصائب جريان اصيل اصولگرايي همين بس كه بعد از سالها كه زمينه
خدمت به مردم برايشان فراهم شد...

گزينه آنها احمدي نژاد از آب درآمد!!!
بشكند دستي كه جامش زهر كرد!
... ما درصدد خشكانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و كمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را كه بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود كنیم، و نظام اسلام رسول اللّه- صلی اللّه علیه و آله و سلم - را در جهان استكبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باجخواهی و مصونیت كارگزاران امریكایی ، حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیری می كنیم. انشاءاللّه ما نخواهیم گذاشت از كعبه و حج، این منبر بزرگی كه بر بلندای بام انسانیت باید صدای مظلومان را به همه عالم منعكس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با امریكا و شوروی و كفر و شرك نواخته شود و از خدا می خواهیم كه این قدرت را به ما ارزانی دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین، كه از كلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریكا و شوروی را به صدا درآوریم.
ملت عزیز ما كه مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته اند كه مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، و آنها كه تصور می كنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند.
و آنهایی هم كه تصور می كنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان كمك می كنند آب در هاون می كوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه ، بحث قیام و راحتطلبی ، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقوله ای است كه هرگز با هم جمع نمی شوند.
... امریكا و استكبار در تمامی زمینه ها افرادی را برای شكست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزه ها و دانشگاهها مقدسنماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده ام. اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می كنند. اینها با قیافه ای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی دین معرفی می كنند. باید از شر اینها به خدا پناه بریم و همچنین كسانی دیگر كه بدون استثنا به هر چه روحانی و عالم است حمله می كنند و اسلام آنها را اسلام امریكایی معرفی می نمایند راهی بس خطرناك را می پویند كه خدای ناكرده به شكست اسلام ناب محمدی منتهی می شود. ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم كرد. امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است.
و مسلمانان در یك تشكیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق كاخهای سفید و سرخ را از بین خواهند برد.
امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشكهای دشمنان باز كرده است و همچون همه عاشقان شهادت، برای درك شهادت روزشماری می كند. جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم.
انشاءاللّه ملت بزرگ ایران با پشتیبانی مادی و معنوی خود از انقلاب، سختیهای جنگ را به شیرینی شكست دشمنان خدا در دنیا جبران می كند.
... در آینده ممكن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند كه ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد.
اینها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بیخبرند و نمی دانند كسی كه فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه ای وارد نمی سازد و ما برای درك كامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم. مسلم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه كرده است. خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا می داند كه راه و رسم شهادت كور شدنی نیست، و این ملتها و آیندگان هستند كه به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاك شهیدان است كه تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.
خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان كه در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی كه این گوهرها را در دامن خود پروراندند! خداوندا، این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشیده ام، و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می كنم و بدا به حال آنانی كه در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند! آری، دیروز روز امتحان الهی بود كه گذشت و فردا امتحان دیگری است كه پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم.
آنهایی كه در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تكلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور كرده اند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی كرده اند كه حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند كشید.
كه من مجددا به همه مردم و مسئولین عرض می كنم كه حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند، و نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین كوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند. من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می كنم كه نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشكسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.
اكیدا به ملت عزیز ایران سفارش می كنم كه هوشیار و مراقب باشید، قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئله جنگ نیست.
شما می دانید كه من با شما پیمان بسته بودم كه تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله كردهام. عزیزانم، شما می دانید كه تلاش كرده ام كه راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم. خداوندا، تو می دانی كه ما سر سازش با كفر را نداریم. خداوندا، تو می دانی كه استكبار و امریكای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تكیه گاه ما تویی ، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو كسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم كه كسی را بشناسیم. ما را یاری كن، كه تو بهترین یاری كنندگانی. خداوندا، تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیةاللّه - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسیدن به خودت جبران فرما.
فرزندان انقلابی ام، ای كسانی كه لحظه ای حاضر نیستید كه از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم كه به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم كه شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل كنید كه خدا با صابران است.
بغض و كینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید كه پیروزی از آن شماست
و از محضر مقدس بقیةاللّه - ارواحنا فداه - عاجزانه می خواهیم كه ما را در مسیر و هدفمان مدد و رهبری فرماید.
خداوند متعال به خانواده های شهدا صبر و اجر، و به مجروحین و معلولین شفا عنایت فرماید، و اسرا و مفقودین را به وطن خویش باز گرداند.
خداوندا، از تو می خواهیم آنچه را مصلحت اسلام و مسلمین است را برای ما مقدر فرمایی .
انك قریب مجیب.
والسلام علیكم و رحمةاللّه و بركاته .
پنجم ذیحجه 408 / 29/4/67
هيهات منا الذله!
ميشكنيم دستي كه بخواهد ...!
-----------------------------------------
- حالا دوباره مجتبي ميگه چرا اين قدر وبلاگت 57يه؟!!!
بعد از خطبه هاي تاريخي حضرت آقا در نماز جمعه 29 خرداد تهران خطبه اول ايشون خيلي ذهنم رو به خودش مشغول كرده بود. قصد داشتم در موردش مطلبي بنويسم اما فرصت نميشد. تا اينكه ديدم طعم عسل در مطلبي خوب به اين موضوع پرداخته. حداقل براي فكر كردن در اين زمينه خودن اين مطلب رو از دست ندين!
2- آقای موسوی !
آن شب هایی که دانشجویان هوادار شما از شب تا صبح در میدان ولیعصر تهران و جاهای
دیگر مشغول رقص و پایکوبی و شعار سازی و سیب زمینی بر سر چوب کردن بودند ، طلاب و
روحانیون هوادار آقای احمدی نژاد در دورافتاده ترین روستاها و گمنام ترین شهرستان
های این کشور از شرق تا غرب و جنوب و شمال به تبلیغ نامزدشان مشغول بودند !
و در تمام این سال هایی که هواداران شما هنری جز روزنامه خواندن و وب گردی و
مباحثات روشنفکری در حلقه های بسته ی خودشان نداشتند دانشجویان هوادار آقای احمدی
نژاد زحمت اردوهای جهادی را به تن خریده بودند و خود را به متن مردمی که شما هنوز
اکثریت بودنشان را به رسمیت نمی شناسید رسانده بودند ! پس از این دوازده سال شما
از آن جایی خوردید که تصورش در مخیله تان هم نمی گنجید ! شرمنده ! همین .
3- ... نفرت از احمدی
نژاد در میان نخبگان در واقع تنها نفرت از شخص احمدی نژاد نیست بلکه بخش بزرگی از
آن نفرتی است که در میان نخبگان از عوام، از خود
مردم نهادینه شده است و هر روز و هر روز به جای بازگشت به مردم
و بالا آوردن آنها به تعالی دارد این نفرت بیشتر و بیشترمی شود. نفرت از ادبیات
عوام مردم، نفرت از هنرشان، نفرت از ایمانشان و تمسخر
اعتقاداتشان و حماقت و جسارتشان و همه چیزشان. مردمی که برخی از آنها به سادگی ایمانی قوی می آورند و سفیه نامیدشان...
------------------------------------------------------------------
روحی فداک! سر و جانم فدایتان! رهبرا!
یک بار دیگر یادمان آوردید و چشیدیم معنای صاحب داشتن را!
و نعمت ولایت داشتن را! و البته کفران نعمتی که می کنیم را!
در طول هفته گذشته با هر کس صحبت می کردم می گفت: نگران نباش! آقا جمعه در خطبه ها همه چیز را درست می کنند!
ومن از یک سو دلم قرص می شد و خدا را شکر می کردم که هنوز داریم کسی را که در این وانفسا پشتمان به او گرم باشد و از سوی دیگر غصه می خوردم که یعنی این قدر ما بی عرضه و بی فایده شده ایم که همه بار سختی این بحران را شما باید به دوش بکشید!
و اگر جز این بود تعجب داشت! که اجداد و پدران طاهرین شما همیشه و همواره بار سستی و جهالت شیعیانشان را به تنهایی بر دوش می خریدند و تحمل می کردند تا راه هدایت برای همه باز و روشن بماند!
ببخش بر ما سستی و جهالت هایمان را و برای دل زنگار گرفته مان دستی بر آسمان ببر! هستی ام فدایتان! بابی انت و امی!

یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین
بعد نوشت:
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
هر كه با عذر و بهانه است، خداحافظ او
هر كه پا بسته خانه است، خداحافظ او
چشم ازآن سان نگشوديم كه خوابش ببرد
بند از ان گونه نبستيم كه آبش ببرد
خصم، گفتند و دروغ است كه، ديگر گشته
آنچناني كه توان گفت ابوذر، گشته
دل مبنديد كه صد فتنه در اين پنهان است
اين همان قصه اسلام ابوسفيان است
كفر كفر است، اگر مسجد اگر قرآن است
خصم خصم است، اگر بوذر اگر سلمان است
پاي اين طايفه جز در پي شيطان فلج است
قبله كج نيست، نمازي كه نخواندند كج است
محو فرعون مشو، نيل شدن آسان است
سنگ پيدا كن، ابابيل شدن آسان است
هر كه با عذر و بهانه است، بهل تا برود
هر كه پابسته خانه است بهل تابرود
محمد كاظم كاظمي

